تبليغاتX
آشغال بو گندو
اگه بو اذیتت می کنه پنجره ی اطاقتو باز کن........نترس دزد نمی یاد
برات چی بنویسم  

نمی دونم چی جوری شروع کنم...ولی اولین باره که نمی خوام با کلمات بازی کنم

الان نوزده روز می شه از خونه زدم بیرون .....آره پنج شنبه چند هفته پیش بود دیگه طاقتشو نداشتم نمی دونم شایدم حقم بود..نمی دونم... نمی دوووووووووووووونم

برات بگم  خانوم... ساعت ده صبح بود آره یه نقاشی برام کشیده بود که به دیوار حال زده بودم

صبح به مادرم گفتم نقاشیه طاهره کو ؟

گفت تو انباری خلاصه موضوع دعوا این بود

بعدشم حرفای همیشگی خلاصه زخم زبون

دفتر شعرمو برداشتم  با دو دست لباسو با.سازدهنیمو(یعنی همه ی دارایم)گذاشتم تو کیف از خونه زدم بیرون

چهل و سه هزار تومن هم تو عابر بانکم پول داشتم

خلاصه انداختم تو بزرگراه رسالت وتا میدون پیاده رفتم بعدشم رفتم ترمینال خزانه و بعد هم قم

دو شب قم بودم مسافر خونه ی بوعلی تو خیابان آستانه روبروی حرم

یه اطاق شش متری بایه پتو وبالشوجاسیگاریو  یه پنکه سقفی شبی ۲۳۰۰تومن

دیگه خودت حدس بزن از سرو صدا گریه ی خودم خوابم نمی برد هر شب دو سه تا آلپاروزولام

می خوردم تا حداقل شبو راهت تا صبح بخوابم

شنبه رفتم کاشان دو شب تو ی مسافر خونه ی آذربایجانیا بودم

بالا تر از میدونه مدخل  شبی ۷۰۰تومن  هر اطاق شیش نفر هر نفر یه تخت

خلاصه اونجا شعر مشدی حسن رو گفتم

۲۱۰بیت شد..دوشنبه رفتم اردستان سه شب اونجا بودن بعد دیگه پولم تموم شد

زنگ زدم به یه دوست که تو اصفهان داشتم گفت بیا برات کار جور می کنم

خلاصه الان اصفهانم ..رزویشن شب یه تاکسی سرویسم

دو سه بارم بابام با اون ماشین گندش اومد اینجا گفت بیا بریم اصلا ولش کن

 سرتو درد اوردم باید ببخشید خیلی منتظر این لحظه بودم بالاخره پول جور شد بیام کافی نت

یه ذره برات دردو دل کنم..این وبلاگم متروکس کسی نمی یاد

مثل قلب منه نه کسی میاد نه می ره متروکس متروکه

راستی چند شب اولو تویه پارک می خوابیدم..تو خیابونه مسجد سید زیر میز پینگ پنگ

خوبیش این بود که واسه چند شب بابام نیومد بگه

بگیر بخواب دیگه...... هنوزم تو فکر دختره ای ول کن بابا الان اون هفتا پادشاهو تو بغل یکی دیگه خواب دیده

چی بگم مشدی حسن واسه چند شب شبی طوری به صبح رسوند که از دنیاو وآدماش متنفر بود

متنفر متنفر   ..........چقدر بدبخته اون مرد که ...بگذریم

ای بابا درویشی  شاید دیر به دیر بیام ولی ................................

.....................................................

...................................

فعلا خداحافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 18:33  توسط کسی که چیزی نیست  | 

خداوندا تو در قران جاویدت به انسان وعده ها دادی

تو می گفتی اگر اهریمن شهوت بر انسان چیره گردداو را به صلیب خویش مصلوب خواهم ساخت

ولی من دیده ام چشمان فرزندی را که بر اندام لخت مادرش دزدانه میلغزد

تو می گفتی که نامردان بهشتت را نخواهند دید

ولی من دیده ام نامرد نامردی

که با خون مردان عالم کاخ می سازند

که کم از بهشت تو نیست

اگر مردانگی اینست

به نامردی قسم نامرد نامردم اگر دستم به ق........................................................................

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 11:11  توسط کسی که چیزی نیست  | 

خیلی از آدما سعی کردن عشق و به تصویر بکشن ولی نتونستن

انقدر دروغ درباره ی عشق به ما گفتن که فکر کردیم یه چیز اشرافی

اصلا مال ما نیست..............فقط یه نقاش حق داره عاشق بشه

ولی وقتی یه نظافتچی ساعت سه صبح کارش و شروع می کنه کسی نمی فهمه

اگر عاشق هم باشه مهم نیست

فقط  وقتی کسی معروف می شه...همه زندگیش و دنبال می کنن

وای رضا صادقی چقدر قشنگ می خونه .....چقدر عاشقانس

ولی صدای خس خس سینه ی کارگر بافندگی کارخانه ی چیت سازی تهران...که سالهاست آسم داره ولی کسی نمی دونه عاشقانه نیست

وای چهره ی آنجولیا چقدر عاشقانس...

ولی چهره ی مادری که وقتی همه می خوابن شروع به قلاب بافی می کنه با اون عینک گنده و با اون چین و چروکاش عاشقانه نیست

وقتی بابام گریه می کنه که چرا پول نداره مامانم و عمل کنه

از همه بدم میاد حتی از خودم که کلاس و می پیچونم میام....

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 21:51  توسط کسی که چیزی نیست  | 

وقتی می خواستم اسم برا وبلاگم انتخاب کنم

اول یه سری کلمات روتو بلاگفا سرچ کردم مثلا هزار تا وبلاگ به نام تنها ترین

هزار تا عاشق ترین      ........هزار تا میمیرم برات...خلاصه همه چیز بود

وقتی آشغالی خوبیش اینه که کسی ازت توقع نداره یه چیز ممتاز باشی

پس آشغال می مونیم.... بو گندو می شیم

شاید به ماهیت اصلی برسیم.......

به ماهیت اصلی

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 9:52  توسط کسی که چیزی نیست  | 

آشغالا تظاهر به تمیزی نمی کنن

یا بهتر بگم تظاهر نمی کنن

تو آشغال هر چی ببینی بد نیست ولی بعضی وقتا توش سیبم پیدا می شه سیب سرخ

سیب سرخ سرخ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 22:53  توسط کسی که چیزی نیست  |